محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
335
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
يا رسول اللَّه بايد كه مرا دستورى دهى تا من پدر خويش را بكشم از بهر آن كه او منافق است و من همى دانم ، كه او را تو بفرمايى كشتن كه تو كه پيغامبر خدايى راستگويى ، و او منافق است و دروغزن كه همه دروغ گويد . نبايد كه ناگاهى يكى « 1 » را بفرمايى و او را بكشد و آن گه چون پدرم را كشته باشند ترسم كه كشندهء پدر را باز كشم كه دلم احتمال نكند كه كشندهء پدر را دست باز دارم ، وانگه مؤمنى كشته باشم ببدل منافقى . و پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم اجازت نفرمود او را كشتن . و گفت كه ، يا رسول اللَّه چون پدر خويش را بكشم كه منافق است اولىتر كه مؤمنى را ببدل منافقى . و پيغامبر گفت كه نه ، او را مكش . پس چون چند گاهى برآمد اين عبد اللَّه ابىّ بمرد . و پسرش بيامد و گفت كه يا رسول اللَّه پدرم از دنيا رفته است و مردى منافق بود ، اكنون بايد كه آزرم مرا رنجه شوى و به روى نماز كنى تا مگر خداى تعالى حرمت ترا برو رحمت كند ، و او را بيامرزد . پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم برخاست و عزم كرد كه به روى نماز كند ، در حال جبريل عليه السّلام برسيد و اين آيت بياورد : وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ ، إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ « 2 » . پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم بازگشت و به روى نماز نكرد . و تا او زنده بود رسول صلوات اللَّه بمدينه اندر از دست او در رنج و عذاب بود ، و چون او بمرد بعد از آن هيچ منافق سر برنيارست كرد . « 3 » [ ترجمه ] 150 - كه آن كسها كه كافر شدند بخداى و پيغامبر [ ان ] او « 4 » ؛ و
--> ( 1 ) هنگامى كه كسى را . ( صو ) ( 2 ) التوبة ، 84 . ( 3 ) كردن . باز گشتيم به قرآن . ( ن . خ ) ( 4 ) پيغامبران وى . ( صو )